صبح بخیر
خدایا شکرت، واسهی همهچی... واسهی اینکه هستی و اینقدر قشنگ خدایی میکنی، زیبای من.
و امید، قشنگترین باوریه که آدم میتونه به دلش بسپره...
امید... امید... امید...
من باور دارم امروز قشنگه؛ قشنگتر از دیروز، چون تو همون خدایی هستی که دیروزِ پرالتهابم رو هم به دستای مهربونش سپردم. :)
هوا عجب دلبرانه و عاشقونهست... پرندهها انقدر شلوغ کردن که انگار دارن با زبون خودشون، اسم تو رو صدا میزنن و برات ترانهی پرستش میخونن. خورشید، سوزنسوزنهای نور قرمزش رو پاشیده روی دشت و نسیم خنک آروم از لابهلای موهام رد میشه؛ درست مثل نوازش مادری که داره با عشق موهای بچهش رو شونه میکنه...
زندگی داره صدام میزنه؛ به عاشقی، به دل سپردن، به دوباره امیدوار شدن... و من فقط میتونم بگم شکرت، خدای من. 🤍
صبح قشنگ عشق، بتاب توی دلم... آروم، گرم و عاشقونه. بذار امروز رو با امید شروع کنم، حتی اگه هنوز جواب خیلی از سؤالهام رو نمیدونم.
صبح بخیر، زندگی...
دوستت دارم، باور کن. :)
دلینوشت
موقت