راهی به پشت پلکها
،
راهی به پشتِ پلکهایم یافتهای که نمیدانم از کجا میگذرد. دستهایت همیشه حاملِ ابرهای به سرقت رفته از آسمانِ پاییز است؛ که در رویایِ راکدِ من تکههایش را پاره میکنی. میآیی و میروی و تالابِ نگاهم را میانِ بارانِ وحشیِ شب رها میکنی. بعد من میمانم و بیداریِ تاریک و دیدهای که خالی از سکونتِ توست، من میمانم و خشکیِ بغضِ محکمی که راه گلویم را میخراشد.
A Boy's World