غم رو نمیشه از تن بیرون کرد؛ اینو خیلی دیر فهمیدم.
آدم یه مدت فکر میکنه غم شبیه زخمه. فکر میکنه اگه زمان بگذره، اگه گریه کنه، اگه یکی دستشو بگیره، اگه صبحهای بیشتری از راه برسن، بالاخره خوب میشه و یه روز میافته و تموم میشه
ولی بعضی غمها اینطوری نیستن
بعضی غمها زخم نیستن، ریشهان.
آرومآروم میرن زیر پوستت، ازت رد میشن و خودشونو به یه جای عمیقتر میرسونن؛ جایی که دیگه نمیفهمی کجای وجودت خودتی و کجاش غمه
شاید سختترین قسمت ماجرا همینه
اینکه یه روز میفهمی غم دیگه چیزی نیست که با خودت حملش کنی، بخشی از خودت شده.
بعضی وقتا
یجوری میشی نه حوصله خودتو داری
نه حتی حوصله کاری که بهش علاقه داری
نمیدونی دلتنگی؟, از چیزی ناراحتی؟, عصبی هستی؟
یا چی
دقیقا خود برزخ :)
نه میتونی خوب باشی نه به اندازه کافی بد
فقط ناچارن لحظه ها رو میگذرونی تا ببینی چی میشه... :)
امروز رفتم کافه بابک زنجانی
اونجا هم توی قهوه و کروسان و کیک اختلاس کرده بود
اصلا کیفیت نداشت

خودمو آماده کرده بودم که یه هفته باهاش سر و کله بزنم تا موتورسواری یادش بدم، ولی سه شب بیشتر طول نکشید!
امشب برای اولین بار نشستم پشت سرش، جوری توی ترافیک لایی میکشید و راه باز میکرد که یه لحظه فکر کردم سوار اسنپ موتوری شدم :))
بچم یه جوری همه چیو ازم کپی کرده که هر 5 دقیقه میگه منو محکم بگیر 😂
یه حقیقت تلخی که راجب روابط انسانی هست اینه که اصلا انسانی نیست !
یعنی آدما تورو به اندازه ای که تو زندگیت موفقی یا آدم جالبی هستی یا چقد براشون سود داری انتخاب میکنن، نه به اندازه مرام و معرفتشون یا به اندازه شخصیت تو.
پس یا باید همرنگ جماعتی بشی که دوست داری خودتو توشون جا کنی...
یا آدمای مثل خودتو پیدا کنی و باهاشون کلونی بسازی
ولی اکثرن راه های سوم و چهارم رو انتخاب میکنن
یعنی اینکه یا میخوان با وایب خودشون وارد جمعی بشن که هیچ سنخیتی باهاشون نداره و مدام پس زده میشن...
یا وارد فاز تنهایی میشن و به مرور نسبت به همه آدما احساس اینسیکیور بودن میکنن
همیشه فک میکردم این منم ک تصمیم میگیرم طرفمو کِی بغل کنم
ولی اومدی و نشون دادی ک اونقدا هم ادم کنترل کننده یه رابطه نیستم
من مُسَلَطِت نیستم
وقتی میشدی یه گربه بی پناه،
و تموم تایمی ک کنارم بودی رو تو بغلم خودتو جا میکردی
هر لحظه بم میفهموندی که من چقد در برابر تو بی دفاعم
شاید کمتر از نصف دوست دارمایی ک با بوسای محکم روی گونم بهم میچسوندی رو بهت پس نداده باشم
ولی قلب
من ادم لمس کردنم، ادم دیدن ،بوییدن، بوسیدن، در آغوش کشیدن
من ادم حرف نیستم
ببخش منو قلب
هیچ آدمی اشتباهی وارد زندگی ما نمیشه! هر آدمی یک رسالتی داره، رسالتِ پرده برداشتن از حماقتها، نقطه ضعفها، بیعقلیها و حتی خصلتهای بد و خوب ما.
اگر ضربه میخوریم در واقع از خودمون و خوشباوریها و بدجنسیها و حتی حماقتهای خودمون میخوریم!
آدما وسیلهن برای شناخت ما از خودمون
میگن مرد باید رابطه رو نگه داره و اونه که باید تو رابطه عاشق تر باشه تا رابطه دووم بیاره
بنظرم همه چیز دو طرفه س اما مرد تاثیر زیادی توی زنده موندن عشق و ذوق زن داره و زن اینو مثل یه آینه برمیگردونه به رابطه. در هر صورت تلاش یکطرفه و دیده نشدن اون فرد، درنهایت رابطه رو فرسوده میکنه...زن و مرد هم نداره
گفت ما از آدما خسته نمیشیم، از اون ورژن همیشه در حال تغییر خودمون خسته میشیم که مجبوریم مقابل دیگران ماسکهای متفاوت خنده و گریه و حتی بی تفاوتی به صورت بزنیم
گفتم شاید به ظاهر سخت باشه
کنترل کردن خودت و نگه داشتن اشک های از ته دل و خنده های مستانه،
ولی بزرگترین دارایی ما همین احساسات عمیقیه که دست نخورده نگه میداریم برای آدمهای مهم زندگیمون و اجازه نمیدیم با هر نگاهی دستمالی بشه
اینجا از یکی برنامه رژیم لاغریشو گرفتم دادم به دوستم فکر کرد خریدم، 2 زد به کارتم :)
رمانتیک نشون دادن سلامت روان تو اینستا این ایده رو القا میکنه که داشتن سلامت روان یعنی با یه فنجون قهوه بشینی توی کافه و شروع کنی به خاطره نویسی، در حالیکه واقعیتش اینه که رسیدن بهش یه روند حال بهم زن، خشونت بار و انفرادی هستش که توش فقط خودتی و ذهنت و داری با خودت میجنگی
دخترا وقتی رو یکی خیلی سنگین کراش میزنن چنان زوال عقلی میگیرن که حتی اگه از آینده بیای عاقبتشو بهش نشون بدی باز کار خودشو میکنه :)
ولی من اینو خوب فهمیدم، آدم میتونه از دلتنگی یکی به جنون برسه ولی هیچ سراغی ازش نگیره.
ولی با پسرایی که گربه دارن یا گربه هارو دوس دارن برید تو رابطه بعدا ازم تشکر میکنید
حاجی چه حالی میده وقتی از ته دل ناراحتی و اون وسط یکی پیدا میشه و هر کاری میکنه حالتو بهتر کنه
با اینکه موفق نشد ولی تو قلبم جاشه :)
من آدم نرفتنم،
همیشه تلاش میکنم تا آخرین ذرهی احساسم پای آدما بمونم ولی وقتی دلسرد شدم، آتیشمم بزنن دیگه اون آدمی که برای خوشحالیشون هر کاری میکرد نمیشم
بودن بعضی آدما به ظاهر مهم نیست ولی بعد رفتنشون یه سکوت و آرامش خاصی به زندگیت برمیگرده
انگار یه صدای نویز ریز و مزاحم از تو گوشت حذف شده
عاشق اونایی ام که دارن به گ.ا میرن ولی باشگاه میرن ، کافه میرن ، بوی خوبی میدن و خلاصه رُخ کارو حفظ میکنن که جر خوردنشون معلوم نباشه.
تو تنها کسی بودی که هیچ جنگی بین عقل و قلبم رخ نداد هر دو موافق بودن که تسلیمت بشن
شما یه بار بغل کردنو با کسی که دوسش داری تجربه کنی دیگه هرگز ازش بهبود پیدا نمیکنی
از همه اطرافيانم بابت رفتارم در گرما از 1 تير تا 31 شهريور پيشاپيش عذرخواهى ميكنم