دیوارا پا دارن؟ عکستو جا گذاشتی رو میز. باشه تو جا نزاشتی. من از قصد گذاشتمش که نگات کنم. پرت شدم تو این جغرافیای کوچیک رو صندلی سفیده،،، هی سقفو نگا میکنم هی درو نگا میکنم ک پاشی بیای تو.،دوتا چایی میریزم با اون بیسکوییت شکلاتی کرم دارا که دوس داری، رادیو چهرازی پلی میکنم. تو چشات نگا میکنم، برات زمزمه میکنم، ببین دلم تنگ شده برات، برا تو برا دستات برا بوی یاس بین موهات برا دوییدن خون زیر پوستت وقت لمس انگشتام با لبات، دلم برا من برا اون حس قشنگ چشیدن طعم رگ گردنت تنگ شده. اگه پا ندارن دیوارا چرا دارن میان سمت من؟